آن 23 نفــــــر!!!
شـــده است نسبت به کسی حس مســئولیتت فوران کنـــد؟
که خودت را ملـــزم بدانی زیرکانه و گاهی یواشکی،باشش دانگ حواست
روی حرکاتش زوم باشی؟
اینکه بی حالی و مریضی اش دگرگونت کنـــد و حــال خوشش ســر حالت بیاورد؟
حال فرض کن با همــــه ی این اوصاف احساســـاتی هم باشی
و در برابر ابراز احساسات بی وقفه اش دلت غش و ضعف برود و آب قنــد لازم شوی!!!!
آن 23 نفــــر، 23 فرشــــته اند...
23 فرشــــته ی زمینی که از اول سال تحصیلی94 تقریبا هر روز دورم می چرخند...
23 کودک پاک و معصـــوم که اعتراف می کنم در این مدت کوتاه کــــرور کرور
محبت بی منت و بی غرض هدیه ام کرده اند...
خــــــدایا
قدرتی عطا کن که تآثیــــر بگذارم آنقــــــدر که باید
و تآثیـــــر بپذیــــرم آنقـــدر که باید...
آمیـــن یا رب العالمیـــن

پ.ن1 : خدایا عــارفه و شغل انبیا ؟!؟!؟!؟!؟!؟
پ.ن2 : خدایا بابت صــدور دستور صــلواتای زورکی و پی در پی به طفل معصومــــا جدا معذرت!!😶
پ.ن3 : خدایا واسه التماس دعـــاهای زیرگوشی هـــم روم سیاه!!!😖
پ.ن4 : خدایا کمکم کن عالم بی عمل نباشم!
پ.ن5 : خدایا میدونم شورش و درآوردم ولی به جون خودم خودشون هی میخوان هر زنگ از
امام حسین بگم...من بی تقصیرم
بعدا نوشت : خــدایا میدونم به ازای همه ی ثانیه هایی که وقتشــون با من میگذره مسئولم...
کاش پیشت شرمنــده نباشم...
من یه دخترم